شبهه شماره 8 ؛ مردم در قيامت دو دسته اند يا سه دسته؟
به نام او
«اهدي اليك يا محمد بن علي الجواد الذي ليس للشيعة مولود اعظم بركة منك».
تقسيم بندي انسان در قرآن
خداوند در قرآن كريم دو تقسيم براي انسان ذكر كرده است:تقسيم دو گانه و تقسيم سه گانه؛
الف – تقسيم دو گانه:
اين تقسيم تقسيمي عمومي بر حسب استعداد ها و فعليت ها مي باشد . با تعابير مختلف از اين تقسيم نام برده شده است ؛از جمله؛تعبير اصحاب ميمنه و اصحاب مشئمه
ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ (بلد -۱۹ 17)
ابرار و فجار
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ (انفطار 13و 14)
از اين گروه با تعابير متعددي هم ياد شده است[1]
توضيح اين كه:
خداوند حكيم در درون انسان دو گرايش خير و شر تعبيه كرده است: فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (شمس 8) و در هر طرف نيز دعوت كننده اي قرار داده است ، منادي طرف خير خود خداوند است كه انسان را به خوبي ها دعوت مي كند : إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (نحل 90) و در طرف شر ابليس قرار دارد كه : إِنَّما يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ (بقره 169).
اگر انسان از نيرو و داعيان سعادت در درون خود پيروي كرد جزو اصحاب ميمنه و اگر از داعيان و نيرو هاثي شر تبعيت كرد ف جزو اصحاب مشئمه خواهد شد.و اين تقابل تاريخي خير و شر از ابتداي خلقت انسان وجود داشته است عده اي به طرف پليدي ها رفتند و عده اي به طرف خيرات[2].
اولين تقابل ميان اين دو جبهه را در ميان غير آدميان در صحنه خلقت آدم عليه السلام ،بين ابليس و فرشتگان مي بينيم؛
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ (بقره 34) و در ميان انسان ها ،بين هابل و قابيل مشاهده مي كنيم ؛
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقينَ (مائده 27).
و مشهورترين تقابل تاريخي بين حق و باطل در مورد امام حسين عليه السلام و يزيد گزارش شده است.
اين تقسيم به اين مي ماند كه معلم در يك تقسيم عمومي شاگردانش را به درس خوان ها و تنبل ها تقسيم مي كند.
ب – تقسيم سه گانه؛
اين تقسيم به لحاظ سرانجام انسان ها و البته دقيق تر از تقسيم اول مي باشد.در اين تقسيم خداوند انسان ها را به سه دسته تقسيم مي كند كه در سوره هاي مختلف با تعابير گوناگون ذكر شده است از جمله:
1- اصحاب ميمنه ، اصحاب مشئمه و سابقون در سوره واقعه؛
فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (8)وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (9)وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10)
2- ظالم و، مقتصد و سابق به خيرات در سوره فاطر
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ (32)
3- ابرار ، فجار و مقربان در سوره مطففين؛
كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفي سِجِّينٍ (7)كَلاَّ إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفي عِلِّيِّينَ (18)وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ (19)كِتابٌ مَرْقُومٌ (20)يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ (21)
4- ابرار ، كفار و عباد الله در سوره انسان؛
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً (4)إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً (5)عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً (6)
اين تقسيم در واقع حالت دقيق تر تقسيم دو گانه است و طرف خيرات به دو دسته تقسيم شده است ولي طرف شرور تقسيمي را نپذيرفته است.
«كليت و عدم استثنايي كه در بيان آيه " وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً (واقعه 7)"وجود دارد مشخص مي كند كه اين سه گروه تقسيم محتوا و قطعي جماعت هاي بشري در قيامت است يعني به گزارش صريح و صحيح قرآن تمام بشريت ؛معتقد به هر آئيني ،مؤدب به هر ادبي ،چه شرقي و چه غربي ،چه سفيد و چه سياه از سه گروه بيش نخواهند بود.»[3]
"تعريف گروه هاي سه گانه"
گروه اول:
در جانب شر فقط يك مقسم وجود دارد .خداوند از اين گروه با عناوين مختلف نام برده است:
الف- اصحاب شمال:
وَ أَصْحابُ الشِّمالِ ما أَصْحابُ الشِّمالِ (واقعه41)
«شمال از "شمؤل" در عبري گرفته شده است و به جهت خارج كه جداي از شيء است مانند جهات چهار گانه جلو ،عقب،بالا و پايين اطلاق مي شود و به اعتبار مجاورت با دست و يا سمت چپ شمال گفته مي شود و چون معمولا جهت شمال(در مقابل جنوب) در سمت چپ انسان واقع مي شود آن را شمال مي خوانند و چون شمال در مقابل يمين قرار داده شده ، از جهت مقابله دلالت بر ضعف و نقص مي كند و مراد از اصحاب شمال كساني اند كه در ضعف و انكسار قرار دارند.وشايد هم بتوان گفت شمال از "شمل" به معني احاطه است و اصحاب شمال انسان هاي عادي هستند كه جريانات متداول ،محيط برآنان است و طبق برنامه عادي زندگي مي كنند وكسي كه نامه اعمالش به دست چپش داده مي شود ،ضعيف و متزلزل لست.» [4]
ب- اصحاب مشئمه
وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (واقعه 9)
مشئمه از "الشؤم" است «و يقال: رجل مشؤوم، و قد شئم .. و شأم فلان أصحابه، إذا أصابهم شؤم من قبله و يقال: طائر أشأم، و طير أشأم. و الجميع: الأشائم»[5]
"شأم"ضعف به همراه بي ارزشي در ذات شيء و در درون خود است و مشئمه مانند ميمنه مصدر ميمي است كه دلالت بر زيادي و ستمرار دارد ، به خاطر اين كه زيادي مباني بر زيادي معاني دلالت مي كند [6]و البته همراهي اين كلمه با كلمه "اصحاب"كه معني ملازمت در ان وجود دارد و در عرف به كسي اطلاق مي شود كه ملازمت زياد داشته باشد [7] ،خود دلالت بر ثبوت و ملكه بودن شئامت است و گويا به طبيعت ثانويه تبديل شده است.
و اصل در اين معنا چيزي است كه مقابل يمن و ميمنه باشد ؛يمن بركت و قوه مادي و معنوي در كم و كيف است پس شؤم ضعف و بي ارزشي است.
و بر همين مبنا كلمات پر خير را به سمت راست و چيزي را كه ضعف در اين زمينه داشته باشد به سمت چپ منسوب كرده اند پس اطلاق شو به دست از جهت ضعف خير و بي ارزشي در ان است و موضوع"يد" هيچ خصوصيتي ندارد [8] هم چنان كه برخي خيال كرده اند[9].
پس ميمنه و مشئمه به ملاحظه جهت قوه و بركت و ضعف اين دو مي باشد نه به جهت سمت راست و چپ.و اصحاب ميمنه و مشئمه در ايات سوره واقعه دلالت دارد بر اينكه منظور اختلاف مقامات از جهت قوه و ضعف در ايمان ،روحانيت و قرب به خداست و راست و چپ ظاهري مراد نيست.پس اصحاب مشئمه كساني هستند كه در محدوده انانيت و دائره زندگي ظلماني و در زندان تمايلات نفساني اسيرند و از روح و ريحان و جنت نعيم منفصل اند و در "سموم و حميم و ظل من يحموم"[10] واقع شده اند. [11]
و مي شود گفت "شؤم و مشئمه" هر دو مصدر ند به معناي نامباركي و شقاوت چنانكه يمن و ميمنة مصدراند بمعنى مباركى (و سعادت) اصحاب مشئمه يعنى ياران شومى و كسانيكه پيوسته با شومى و شقاوت توأماند.[12].
برخي [13] خواسته اند ميان اصحاب شمال و اصحاب مشئمه فرق بگذارند كه صحيح نيست.
ج - ظالم لنفسه:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ (فاطر 32).
برخي [14] در تطبيق اصحاب مشئمه سوره واقعه با ظالمين سوره فاطر توقف كرده اند ولي شهيد مطهري قائل به اين هماني شده است:
«آنان كه به خود ستم كرده اند اصحاب مشئمه اند و تعبير قرآن اين است كه "مردمي كه شومي همراه خود دارند" قرآن مسئله شومي را چنين بيان كرده كه شومي نه ذاتي كسي است كه شخص ذاتا شوم آفريده باشد و نه از خارج به انسان مي رسد بلكه از اعمال شخص به خودش مي رسد .در يك جا فرموده شومي و در جاي ديگر فرموده"كساني كه به خود ستم كردند"پس معلوم مي شد كه شومي شان از اعمال بد خودشان بوده است»[15]
د - فجار :
وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ (انفطار 14)
و - مكذبين:
وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضَّالِّينَ (واقعه 92)
ن - كافرين:
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً (انسان 4).همه اين تعبيرات بياني است از همان اصحاب شمال و مخفي نيست كه اختلاف تعابير براي بيان منظوري خاص بوده و صرف تفنن در كلام نيست.
گروه دوم:
اين گروه مومنان متوسط هستند كه براي اين ها هم چند تعبير وجود دارد:
الف - اصحاب ميمنه:
فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (واقعه 8).
ميمنه از ماده يمن در مقابل شؤم است و معنايي بر خلاف آن دارد پس اصحاب ميمنه اصحاب و دارندگان يمن و سعادت اند و در مقابل آن ها اصحاب مشئمه هستند كه دارندگان شقاومت و شئامت اند و ميمنه به معني دست راست نيست چنان چه برخي [16]خيال كرده اند كه اينان كساني كه نامه اعمال شان به دست راست شان داده مي شود كه اگر اين طور بود بايد در مقابل اصحاي ميمنه ،اصحاب ميسره مي آمد نه مشئمه .پس ميمنه و مشئمه به معني سعادت و شقاوت مي باشد.[17]
ميمنه مصدر ميمي است كه بر زيادت و استمرار در يمن به كار مي رود و منظور كساني اند كه در وجودشان نيرويي ذاتي در سبيل خير با زيادت وجود دارد اينان اهل ايمان به حق و توصيه به صبر و استقامت در راه خدايند .قوه و يمن حقيقي براي انسان زماني حاصل مي شود كه با نزديكي به خدا كسب نورانيت و روحانيت تامه در باطن كند [18]اصحاب ميمنه يعني اهل بركت و مباركي كه در اثر اطاعت از حق نسبت به خودشان يك پارچه بركت شده اند نه شومي و شقاوت.[19]
ب - اصحاب يمين:
وَ أَصْحابُ الْيَمينِ ما أَصْحابُ الْيَمينِ (واقعه 27)
يمن در اصل نيرو يافتن از جانب خير با اضافه شدن(كه نزديك به مفهوم بركت كه گفته اند فيض و خير و زياده است،مي باشد)و در مقابل شؤم است كه ضعف در حالت شر است.اما استفاده يمن در مطلق قوه و خير ،بركت و زيادي مجاز است و بعيد نيست كه بتوان ادعا كرد اين معنا در جميع مشتقات ماده وجود دارد مگر اين كه قرينه اي در كلام باشد كه افاده معني غير اصلي كند مثل يمين در مقابل شمال دست راست خواهد بود [20]
ما براي اصحاب معادل فارسي نداريم ،كلمه اصحاب يك نوع ملابست خيلي شديد را بيان مي كند مثل لين كه مي خواهند بگويند "فلاني خيلي با قرآن مأنوس و آميخته است"مي گويند "قرآني است".تعبير اصحاب يمين در واقع مي خواهد بگويد "اين ها كه اين جا هستند آن جايي انداين ملكوت اعلايي ها الان آن جايي هستند به آن جا پيوسته اند.[21]
ج - ابرار:
إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً (انسان 5).
"بِرّ"به معني كستردگي است و بيابان را از آن جهت "بَرّ"مي گويند كه وسيع است و نيكوكار از آن جهت "برّ" است كه عمل او از لحاظ آثار دنيوي و اخروي وسيع است.[22]
د - مقتصد
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْرات(فاطر 32). اين تعبير هم براي بيان مؤمنان متوسط به كار رفته است چنان كه برخي متذكر شد اند.[23]
گروه سوم
اينان كساني هستند كه در كمال انساني به قله فضائل دست پيدا كرده اند.تعبيرات قرآن كريم از اين گروه نيز مختلف و متعدد است:
الف - سابقون
وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (واقعه 10)
سابق در لغت عرب بع معني پيشرو و پيش تاز مي باشد و از آيات قرآن استفاده مي شود كه متعلق"سبق" كارهاي نيك و خير است و توصيف آنان به اين نام ، به خاطر پيش تاري آنان در كارهاي خير و نيك است و اين كه در آيه ديگر [24]سابقون را به سبقت در ايمان و اسلام معرفي كرده براي بيان مصاديقي از خير بوده است.[25] عده اي پيش رو اند ،پيشي گرفته به خيرات اند و خيرات را با خود برده اند [26]
ب - سابقون بالخيرات:
فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ (فاطر 32)
اين عبارت تفسير "السابقون" سوره واقعه است و متعلق سبقت را بيان مي كند و نتيجه سبقت به خير سبقت به مغفرت است "سابِقُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُم"(حديد 21) و اين كه به جاي امر به سبقت به خيرات امر به سبقت به مغفرت كرده ،نشان گر اين است كه سابقين به خير سابقين به مغفرت اند [27]
ج - مقربين:
عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ (مطففين 28).
كاربرد "المقربون" در قرآن انحصار در شأن ملائكه و انبياء و نيز كساني كه پرونده ابرار بر آن ها عرضه مي شود دارد كه دلالت بر عظمت آن ها مي كند و بيانگر عصمت آن هاست.[28].
د - عباد الله :
عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً (انسان 6).
در سوره انسان "عباد الله" همان مقربين اند و اينان غير از ابرارند ؛زيرا چاشني شراب بهشتي ابرار از كافور [29] است كه خالص آن نصيب عبادالله است كه خود آن چشمه ها را مي شكافانند.
و - مخلَصين:
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصينَ (صافات 159و160).
مخلص كسي است كه خداوند او را از هر گونه ناخالصي و آميختگي با شبهات و آلودگي ها مصون نگه داشته كه معناي عصمت رت افاده مي كند پس اينان كساني هستند كه از تخيلات و گمان به دور بوده و در مقام شهود حقايق اشياء به سر مي برند و تنها اين ها هستند كه خدا را شناخته و صلاحيت توصيف شاسته اسماء و صفات الهي را دارا هستند .اين عباد مخلَص در امت اسلام اهل بيت عليهم السلام هستند كه اختصاصا به مقام نزاهت و طهارت الهي متصف هستندكه بايد مرجع شناخت اسماء و صفات الهي قرار گيرند .[30]
خ - عباد الرحمن
خداوند اين گروه را در آيا 63-76 سوره فرقان توصيف كرده است.
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً (فرقان 63).
اين آيات در مقام معرفي عظمت خداي سبحان از طريق توصيف ويژگي ها و عظمت بي حد و چراي "عباد الرحمن"مي باشد.اين صفات در مورد برجسته ترين بندگان خدا مي باشد كه همان سلسله جليله عصمت و طهارت اند ؛زيرا خداوند در مقام مدح،از دعايشان مي گويد كه نشلن گر مقبوليت آن در درگاه الهي است كه معلوم مي شود كه ليلقت مقام امامت الهي را دارا هستند و از نكته عظمت شان در حال دعا معلوم مي شود كه امامت كبراي الهي را چون ابراهيم خواستارند و امامت عمومي را در حال دعا دارا هستند و جايگاه آن ها "الغرفة" كه طبقه فوقاني بهشت مي باشد كه با توجه به مفرد و معرفه بودن "الغرفة" نشان گر اين است كه بالاترين درجه بهشت است و مخصوص عباد الرحمن مي باشد. پس عباد الرحمن؛
1.بندگان خداوند هستند كه رهبر متقين مي باشند.
2.طلب امامت متقين در زمينه عصمت الهي ،نشان گر طلب امامت كبراست.
3. تأييد دعاي آنان دليل وصول شان به مقام امامت كبري مي باشد كه كمتر از مقام نبي الوالعزم را شامل نمي شود.
4. جمع بودن عباد الرحمن و مضارع آمدن صفات شان ، با توجه به ابدي بودن قرآن نشان گر حضور آنان در جامعه پيامبر صلي الله عليه و آله و بعد از اوست كه همان اهل بيت (ع) هستند.[31]
ن - مصطفين:
ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ذلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبيرُ (فاطر 32).
اصطفاء در قرآن صرفا در موارد "مقام عصمت و طهارت " از ملائكه و انسان ها مطرح شده است و هرگز در غير معصوم به كار نرفته است [32] و در آيه شريفه منظور از برگزيدگان وارثين معصوم پيامبر اسلام(ص)مي باشد.
عبارت "من عبادنا" يا قيد مفعولي فعل اصطفاء مي باشد و يا توضيح "الذين" و در هر دو صورت"مِن" براي تبعيض است نه تبيين[33] زيرا اگر براي تبيين باشد ظالمان در آيه بر برگزيدگان تفريع مي شوند كه باطل است و "اصطفاء" مؤمن غير معصوم را شامل نمي شود چه برسد به ظالم.
سابق به معروف همان "الذين اصطفينا"مي باشد و تطابق با سابقون سوره واقعه دارد و گروه "مقتصدين" هم با اصحاب يمين .ولي در گروه ظالمين در سوره فاطر ،اجمال دارد ولي قطع به بهشتي بودن آنان بامنطق ايات ديگر و روايات قطعي منافات دارد چه آنان را سادات يا شيعيان و يا مسلمين گنه كار بدانيم.[34] [35]
ي - صالحين:
إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذي نَزَّلَ الْكِتابَ وَ هُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحينَ (اعراف 196).
آنچه از بررسي آيت قرآن به دست مي آيد اين است كه دو نوع صلاح وجود دارد :
1- صلاح عمل:اين مرحله ابتدايي و مياني ايمان است كه قرآن از اين مرحله با عبارت" الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات"نام برده كه با همين تركيب 47 بار در قرآن شريف ذكر شده است.اين مرتبه همان مرتبه ابرار است.
2- صلاح ذات:اين مرحله مراحل اعلاي ايمان است كه نفس و وجود انسان عين صلاح مي شود و قله اين قسم رسول خاتم صلي الله عليه و آله مي باشد.كمترين مرتبه صالحين همان اعلا مراتب "مخلَصين" مي باشد.پس صالحين نيز در گروه سوم يعني سابقون قرار مي گيرند.
خلاصه اين كه همه اين تعاريف براب بيان سابقون از مردم مي باشد كه همان مقربين اند.
فرق مقربين با ابرار
شهيد مطهري در اين زمينه مي گويد:
از آيات قرآن فهميده مي شود كه "اصحاب يمين" كساني هستند كه يا از ابتدا اهل گناه بوده اند و بعد توبه كرده اند و يا كساني اند كه نوسان دارند و گناه و طاعتشان با هم همراه بوده ولي در عين حال جهت اطاعت و عمل صالح در آن ها چربيده است.ولي سابقين هيچ نوساني نداشته اند و هميشه در خير پيشگام بوده اند.[36]
اصحاب يمين كساني اند كه خدا را از روي ترس يا اميد به بهشت عبادت مي كنند ولي سابقون كساني اند كه از هر دو فارغ اند.يعني خدا را پرستش مي كنند براي اين كه او را شايسته عبادت مي دانند قهرا سابقون عبادت شان براي نعيم هاي اخروي و نجات از عذاب اخروي نيست و به جايي مي رسند كه ديگران نمي رسند ولي از آنچه كه ديگران دارند نيز محروم نمي شوند .[37]
دكتر محمد علي انصاري مي نويسد:
فقر اصحاب يمين با مقربان اين است كه اصحاب يمين در اطاعت الهي سبك و سنگين و تأمل كرده اند و دير پاسخ داده اند ولي مقربان بدون سنجيدن شرايط سريع لبيك گويان شدند.[38]
و در سست ترين وجه "ابن تيميه" مي گويد:
ابرار اهل واجبات و محرمات اند ولي مقربين كساني هستند كه علاوه بر آن ها اهل نافله هم هستند.[39]
غياث الدين منصور دشتكي شيرازي:
وقتي قوه تفكر و پايداري فهم در بالا ترين حد رشد و فهم ،تحت فرمان عقل در آمد ،جهان محسوس مثل تصويري در آينه وجودش تحت سيطره او خواهد بود و اعلا مراتب اين افراد كه اولين مرتب سعادت را دارند سابقون هستند.و اصحاب يمين كساني اند كه فقط مرحله سوم يعني نيروي تأثير در جهان طبيعت را ندارند.ابرار به نحو اطلاق مرتبه سعدا و مرتبه اصحاب يمين را شامل مي شود .اصحاب يمين از لذت بهره مندند اما نه به ميزان مقربين ،لذت ايشان تنها اندكي از لذائذ مقربين را شامل مي شود.[40]
مقربان كه "امام الابرار"دو سوره مطففين و واقعه اند،همان"امام المتقين"سوره فرقان اند،و همان مخلَصون سوره صافات اند كه اين توصيفات ما را در فهم شخصيت ملكوتي آنان مدد مي دهد.تشابه نعيم خاص مخلَصون با مقربون و مقربون با عباد الله وحدت شخصيت آنان را مطرح مي كند .عباد الله به بندگي محض رسيده اند كه هيچ گونه رأي و استقلالي در خود نمي بينند ولي ابرار با توجه به اسناد "بِرّ" به خود آنان ،نوعي اننيت و استقلال مشاهده مي شود كه تنزل آنان را از مقام عباد الله تذكر مي دهد.[41]
چشمه هاي اخروي تجسم يافته چشمه وجود عباد الله است از اين رو جوشاندن چشمه ها به به خود مقربين اسناد داده شده است، يعني ايشان مقربين درگاه خداوند و هدايت گران معصوم الهي در ميان خلق مي باشند كه خداوند از طريق ايشان با بندگانش ارتباط برقرار مي كندو به آنان لطف و عنايت مي كند.يعني مقربان ولي نعمت ابراند.
پس معلوم شد كه مقربان برتر از ابرارند زيرا پرونده ابرار تحت اشراف مقربين و چاشني شراب ابرار از چشمه تسنيم است كه خالص آن براي مقربين است. [42]
ابرار عموم مؤمنان اند كه همان اصحاب ميمنه سوره واقعه اند ولي مقربان همان عباد الله اند كه پيش تازان راه خدايندكه داراي مقام عصمت و طهارت اند.
كافرين سوره انسان نيز همان فجار سوره مطففين و اصحاب مشئمه سوره واقعه اند.پس اصحاب ميمنه و مشئمه و سابقون سوره واقعه همان ابرار و فجار و مقربين سوره مطففين و ابرار و كافران و عباد الله سوره انسان اند.
در سوره واقعه ،بناي آيات بر توصيف تفصيلي آخرت هر سه گروه مي باشد در حالي كه در سوره مطففين گروه اول و دوم را تفصيلا و مقربان را اجمالا معرفي كرد.
در سوره انسان از ابرار و كافران به اشاره بحث كرده و تمركز بحث تفصيلي بر روي توصيف شخصيت و نعيم اخروي عباد الله [43] است كه بيش از نيمي از سوره انسان را (6-22) در بر مي گيرد و توصيف مقربان در سوره واقعه در آيات 10-26 مي باشد كه از لحاظ حجم برابر كمتر از نمي از توصيفات عباد الله در سوره انسان است.
سوره انسان به جهت معرفي تفصيلي شخصيت انسان كامل كه همان عباد الله است ،بدين نام ناميده شده است و گويا همان "عباد الرحمن" سوره فرقان اند ولي در سوره فرقان تمركز بحث روي شخصيت معنوي آنان است و در سوره انسان روي بهره اخروي آن ها.[44]
علت تقسيم انسان ها به سه گروه
ملا صدرا در اين زمينه مي نويسد:
مردم در قيامت به سه دسته تقسيم مي شوند به خاطر اين كه در دنيا براي انسان از جهت قواي سه گانه (قواي نباتي ،حيواني و عقلي و فكري) سه مبدأ ادراك وجود دارد:
1.قوه حس ؛كه به وسيله قواي پنج گانه حس ظاهر ،چيز هايي را ادراك مي كند و كمال اين قوه در درك امور ملايم با طبع از قبيل لذت هاي جسماني و خواسته هاي بدني است.
2.قوه خيال؛ كه همان ادراك صورت هاي جزئي اشياء در ذهن است مانند تصوير باغ و كوه. و كمال اين قوه در انجام خيرات و امور پسنديده و تهذيب صفات و تبديل سيئات به حسنات است.
3. قوه عقل؛ ادراكات كلي عقلي است كه به وسيله قوه عاقله ادراك ميكنيم مانند ادراك كلي باغ و كمال اين قوه در ادراك معارف الهي است.
مبدأ اعمال اصحاب شمال قوه محرك حيواني است كه هدف او رسين به شهوات و نفسانيات است.
مبدأ اعمال اصحاب يمين عقل عملي است و نهايت آن انجام كارهاي خوب و اعمال صالحه است.
و مبدأ اعمال سابقين غرق شدن در مشاهده حقايق و عظمت الهي و ملكوتي است.
انسان در آغاز همه اين استعداد ها را دارد و بر حسب كمال هر قوه اي در يكي از عوالم لاهوت و جبروت و ملكوت و ناسوت قرار مي گيرد.[45]
درجات و دركات تقسيمات سه گانه
درست است كه خداوند انسانها را در سه گروه تقسيم بندي كرد و گروه چهارمي را قرار نداد ولي اين بدان معني نيست كه افراد هر طبقه (بهشتي ها در درجات و جهنمي ها در دركات) با هم مساوي باشند ،حتي در يك درجه هم اختلافات فراواني وجود دارد . به عنوان مثال در طرف اصحاب شمال :
هم مستكبر وجود دارد دارد و مستضعف
يَقُولُ الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْ لا أَنْتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنينَ (سبأ : 31)
يكي رهبر بوده و يكي رهرو ،
قالَ ادْخُلُوا في أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِي النَّارِ كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها حَتَّى إِذَا ادَّارَكُوا فيها جَميعاً قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ قالَ لِكُلٍّ ضِعْفٌ وَ لكِنْ لا تَعْلَمُونَ (أعراف : 38)
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقرة : 85)
ُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ (غافر : 46)
يكي منافق بوه يكي منافق تر ،
الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ (توبة : 97)
يكي كافر بوده يكي اهل سرعت در كفر
وَ لا يَحْزُنْكَ الَّذينَ يُسارِعُونَ فِي الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَنْ يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئاً يُريدُ اللَّهُ أَلاَّ يَجْعَلَ لَهُمْ حَظًّا فِي الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (آلعمران : 176)
وَ تَرى كَثيراً مِنْهُمْ يُسارِعُونَ فِي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ أَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ (مائدة : 62)
علي عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت كرده كه:
در جهنم چهار گروه آن چنان عذابي را تحمل مي كنند كه آتش از عذاب آنان در اذيت قرار مي گيرند[46]
و سلمان فارسي از علي (ع) روايت كرده كه:تابوتي از آتش كه در درون آن 12 مرد ،شش نفر پيشينيان و شش نفر از پسينيان قرار دارند و در چاهي در ژرفاي جهنم فدر تابوتي قفل زده به سر مي برند و بر در آن چاه سنگي است كه هر گاه خداوند بخواهد جهنم را بيافروزد آن سنگ را از دهانه آن چاه بر ميدارد تا جهنم آتش بگيرد[47]
و در طرف خيرات يعني دو دسته ابرار و مقربين نيز چنين است:
بالاخره اولين پيامبر و آخرين پيامبر هر دو جز مقربين اند و اما اين كجا وآن كجا كه حضرت فرمود: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين»[48].خلاصه اين كه علاوه بر اين كه هر مرتبه اي با مرتبه ديگر متفاوت است در خود هرمراتب نيز مراتب بي شماري وجود دارد.
شبهه:
خداوند در سوره 56(واقعه) آيه7 ادعا مي كند كه در روز قيامت مردم سه دسته مي شوند ،اما در سوره 90(بلد) آيات 18و 19 و سوره 99(زلزال)آيات 6و 7 تنها دو گروه را نام مي برد.[49]
واقعه:
وَ كُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً (7) فَأَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (8) وَ أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ ما أَصْحابُ الْمَشْئَمَةِ (9) وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10)
بلد:
ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنُوا وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ (17) أُولئِكَ أَصْحابُ الْمَيْمَنَةِ (18) وَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِنا هُمْ أَصْحابُ الْمَشْأَمَةِ (19)
انفطار:
إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ (13)وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ (14)
جواب شبهه:
جواب اول:
به نظر ما هيچ تناقضي در اين دو گروه آيات ذكر شده وجود ندارد بلكه اين دو قسم آيات در طول هم هستند.
تقسيم دو گانه انسان ها به ابرار و فجار يك تقسيم عمومي و كلي است و تقسيم سه گانه به ابرار و فجار و مقربين تقسيمي جزئي تر و تخصصي است.زيرا قسم سومي كه به تقسيات انسان اضافه شده در حقيقت شاخه اي از همان ابرارند ولي به لحاظ غرض خاصي جداگانه ذكر شده است.
خدا مي خواهد بگويد انسان ها دو دسته اصلي دارند اهل سعادت و اهل شقاوت اما در مرحله بعد اهل سعادت را نيز به دو گروه ابرار و مقربين تقسيم كرده است.مثل اين كه معلم در يك تقسيم عمومي شاگردانش را به درس خوان ها و تنبل ها تقسيم مي كند ولي در مرحله بعد شاگرد اول ها را كه از همان درس خوان ها هستند جداگانه ذكر مي كند.اين تقسيم منافات با تقسيم اول ندارد بلكه تقسيم دقيق همان دو گروه است.بله اگر خداوند در تقسيم دوگانه مي گفت كه الا و لابد انسان به دو گروه تقسيم مي شود جاي اشكال بود اما نه در اين صورت كه اين انحصار وجود ندارد.
جواب دوم:
استاد نقي پور فر در اين زمينه نوشته اند:
خداوند در سوره انفطار مؤمنان را به طور كلي "ابرار" مي نامد چرا كه:
اولا؛خداوند در سوره انفطار در مقام طبقه بندي مومنان نيست.
دوما؛از موضوع و سياق آيات مي توان استظهار نمود كه مقام ،مقام سخن از مقربين نمي باشد چرا كه آيه شريفه در مقام بيان كنترل اعمال توسط كاتبين حسنات و سيئات مي باشد كه توجه به غير معصوم (يعني غير مقربين)دارد.[50] [51]
جواب سوم:
شهيد مطهري در اين زمينه فرموده اند:
خداوند در سوره واقعه انسان را به سه دسته تقسيم كرده است ولي در جاهاي ديگر به دو گروه.و اگر اين جا هم به دو گروه تقسيم مي كرد صحيح بود ولي اين تقسيم سه گانه به اعتبار عنايتي بوده است.
قرآن خواسته همه سعداء را يك تيپ معرفي نكند و همه را به اصطلاح به يك چوب نزند و بيان كند كه سعداء در عين اين كه همه سعدائ هستند ولي آن قدر ميان شان تفاوت هست كه اين ها را ما بايد رد دو گروه بشماريم كه گروهي را سابقين ناميد و بعد فرمود:
"أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ ".فاصله ميان مقربين و ابرار به حدي است كه "حسنات الابرار سيئات المقربين"يعني كارهايي كه براي ابرار حسنه و درجه است و آن ها را ابلا مي برد ، براي مقربين سيئه است و آن ها را پايين مي برد .پس معلوم مي شود كه فاصله سابقون و اصحاب ميمنه خيلي زياد است[52]
پاورقي ها
[1] سعداء و اشقياء
يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَ سَعيدٌ (105هود )
متقين و مكذبين
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ في جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرينَ وَ يُنَجِّي اللَّهُ الَّذينَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ لا يَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
(زمر 61 و60)
بهشتي و جهنمي
بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَوَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُونَ (بقره 81و 82)
سفيد رويان و سياه رويان
يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ فَأَمَّا الَّذينَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ أَ كَفَرْتُمْ بَعْدَ إيمانِكُمْ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما كُنْتُمْ تَكْفُرُونَ ( 106آل عمران )
شاكر و كفور
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً (انسان 3 )
كافرين و ابرار
إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً (انسان 4و 5)
مومن و كافر
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُريدُ (بقره 253)
مومن و راهزن
فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ كَفى بِجَهَنَّمَ سَعيراً (نساء 55)
مهتدي و فاسق
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهيمَ وَ جَعَلْنا في ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْكِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حديد 26)
[2] تفسير سوره واقعه،محمد علي انصاري 38-42.
[3] تفسير سوره واقعه 34.
[4] التحقيق في كلمات القرآن الكريم، علامه مصطفوي ،6/121-123.
[5] كتاب العين ،خليل بن احمد فراهيدي،6/295.
[6] التحقيق 6/8.
[7] المفردات في غريب القرآن، حسين بن محمد راغب اصفهانى، 476.
[8] التحقيق 6/ 8و 9.
[9] مجمع البحرين ،فخر الدين طريحي،6/97 چنان كه همين اشتباه در تفاسير نمونه ،روض الجنان فمخزن العرفان ،كشف الاسرار ،صفي علي شاه و روان جاويد ديده مي شود.
[10] اشاره به آيات 42 و 43 سوره واقعه است در مجازات اصحاب شمال.
[11] التحقيق 6/ 8و 9.
[12] قاموس قرآن،سيد علي اكبر قرشي،4/1-2.
[13] قاموس قرآن 4/2.
[14] بررسي نقش اهل بيت در قرآن ،دكتر ولي الله نقي پور فر ،273.
[15] آشنايي با قرآن ،شهيد مطهري،6/94.
[16] تفسير نمونه ، تفسير مجمع البيان ،مفردات راغب 893،مجمع البحرين 6/332.
[17] ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد باقر موسوي همداني ،19/197.
[18] التحقيق 14/271.
[19] قاموس قرآن 7/272و273.
[20] التحقيق 14/271.
[21] آشنايي با قرآن 6/112.
[22]سوره هل اتي مائده رحماني ،دكتر ابوالفضل بهرام پور،50.
[23] از جمله استاد نقي پور فر در "بررسي نقش اهل بيت در قرآن 273" و شهيد مطهري در "آشنايي با قرآن 6/94".
[24] وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها أَبَداً ذلِكَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ (توبه 100).
[25] مفاهيم القرآن،آية الله جعفرسبحاني 8/360-363.
[26] آشنايي با قرآن 6/94
[27] ترجمه الميزان 19/199.
[28] بررسي نقش اهل بيت در قرآن 306.
[29] كافور در لغت به معني پوست ميوه است كه آن را مي پوشاند و در سوره انسان به معني عطر مي باشد(مفردات راغب 717) اينجا به معني كافور كه مايع ضد عفوني كننده است نمي باشد بلكه منظور بوي خوش است(سوره هل اتي،ماده رحماني 50) كافور عنوان چشمه اي ملكوتي مي باشد.توجه به مفهوم لغوي اش ،سرمستي غير قابل وصف و لذت مستغرق سراب ملكوتي را تذكر مي دهد كه خالص اش سهم عباد الله است و تشبيه "كافور" به كافور دنيوي در تفاسير با سياق آيات هماهنگي نداشته و باعث اشمئزاز در مزاج مي شود كه از ساحت قدس توصيف الهي بسيار فاصله دارد كه اين خود دليل روشن تفسير غلط آن در تفاسير مي باشد (بررسي نقش اهل بيت در قرآن 320) به عنوان نمونه برخي گفته اند:"ابرار قدحي پر از شراب بهشتي كه به كافور و طبيعت آن ممزوج شده مي نوشند تا حالت التهاب و حرارت و شوق را به سردي بگرواند چنان چه زنجبيل براي رفع سردي و ايجاد حرارت مفيد است (التحقيق 10/530).
[30] بررسي نقش اهل بيت در قرآن 280و281.
[31] بررسي نقش اهل بيت در قرآن229-234.
[32] از جمله در آيات 32و 42 آل عمران،75 حج،144 اعراف،130 بقره،27 ص و 59 نحل چنين آمده است.
[33]علامه طباطبايي در اين زمينه فرموده : - "احتمال دارد ضمير در منهم به همان برگزيده شدگان برگردد ، كه در نتيجه هر سه طايفه يعني ظالم به نفس ، مقتصد ، و سابق به خيرات ، در وراثت شريكند ، چيزي كه هست وارث حقيقي همان عالم به كتاب ، و حافظ كتاب است ، كه عبارت است از سابق به خيرات .
احتمال هم دارد ضمير مزبور به كلمه عبادنا برگردد .. ممكن است وجه اول را تاييد كرد به اينكه چه مانعي دارد وراثت را به همه نسبت دهيم ، در حالي كه قائمين واقعي به امر وراثت بعضي از افراد باشند ، همچنان كه نظير اينگونه نسبت را در آيه و اورثنا بني اسرائيل الكتاب ميبينيم . "،ترجمة الميزان ج : 17 - ص : 64
[34] بررسي نقش اهل بيت در قرآن 273-270.
[35] "عبادنا" در آيه بندگان خدا را به طور عام مطرح مي كند بدون اين كه مدحي در كار باشد بدون اين كه مدحي در كار باشد كه نظير آن در آيات متعدد ديده مي شود از جمله:
وَ كَفى بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبيراً (فرقان 58)لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبادَهُ يا عِبادِ فَاتَّقُونِ (زمر 16)
أَ فَحَسِبَ الَّذينَ كَفَرُوا أَنْ يَتَّخِذُوا عِبادي مِنْ دُوني أَوْلِياءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْكافِرينَ نُزُلاً (كهف 102)
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ (زمر 53) و آيات ديگر مثل بقره 186،مريم 63،شوري 52،حجر 49،مومنون 109، و فرقان 17.
اين سخن كه "عبادنا"جنبه تشريفي دارد و تأييد شخصيت همه آنان است؛
اولا در قرآن هميشه چنين نيست و نيازمند دليل خاص مي باشد كه در اين جا وجود ندارد .
دوما؛تفريع "فمنهم ظالم" با تشريفي بودن نسبت مذكور مغايرت دارد .
سوما؛"مِن" چه براي تبعيض و چه براي تبيين ،اگر "عبادنا" تشريفي باشد لازمه اش تفريع ظالمين بر برگزيدگان معصوم است كه اقبح خواهد بود.( بررسي نقش اهل بيت در قرآن 271).
اين آيه ميان مفسرين ،معركة الآراء است ؛ اكثرا "عبادنا" را تشريفي و "من" را بيانيه گرفته اند و در نتيجه گروه هاي سه گانه را بر بندگان برگزيده تفريع كرده اند كه نتيجه اش برگزيده بودن "ظالمين" است. و از 50 ترجمه موجود در نرم افزار جامع التفاسير فقط 8 ترجمه صحيح از ايه وجود دارد و 29 ترجمه غلط و 13 ترجمه هم اجمال دارد و ترجمه هاي معروف در گروه ترجمه هاي غلط قرار دارند از جمله:الهي قمشه اي ،انصاريان،الميزان،رضايي،فولادوند،كاويان پور،مكارم و مشكيني و يكي از ترجمه هاي درست در ايه ترجمه قرائتي است.
خلاصه اين كه "عبادنا"بايد شامل همه بندگان از خوب و بد مي شود كه سه قسم اند و سابقون كه همان مصطفين اند پس "مِن" تبعيض از عبادنا بدون تشرف است نه از "الذين".
[36] آشنايي با قرآن 6/94.
[37] آشنايي با قرآن 6/114-116 .
[38] تفسير سوره واقعه 115.
[39] الفرقان نين اولياء الرحمن و اولياء الشيطان،ابن تيميه،49 و 50.
[40] تحفة الفتي في تفسير سورة هل اتي، غياث الدين منصور دشتكي شيرازي، 129 و 130.
[41] بررسي نقش اهل بيت در قرآن 322-316.
[42]همان
[43]البته در اينجا هم اختلاف است برخي آيات 5 -22 را وصف ابرار مي دانند ولي عده اي از ايه "عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيراً (6)"به بعد تا آيه 22 را وصف مقربين مي دانند نه ابرار.ولي آيه وَ يُسْقَوْنَ فيها كَأْساً كانَ مِزاجُها زَنْجَبيلاً (17) نيز نظر اول را تقويت مي كند.
[44] بررسي نقش اهل بيت در قرآن 322-316.
[45] نسم هدايت ،ابراهيم ابراهيمي،64-66 به نقل از تفسير ملاصدرا 7/20.
[46] تفسير موضوعي قرآن ، آية الله جوادي آملي،5/426 و 427 به نقل از بحار الانوار 8/280.
[47] تفسير موضوعي قرآن 4/440 به نقل از تفسير نور الثقلين 5/516.
[48] جواهر الفقه، العقائد، ص: 249 به نقل از بحار الأنوار ج 16 ص 402
[49] البته در سوره 99 كه زلزال باشد حرفي از تقسيم انسان ها زده نشده است شايد منظور شبهه جو سوره 82 يعني سوره انفطار آيات 13 و 14 باشد.
[50 [وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظينَ (10) كِراماً كاتِبينَ (11) يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ (12) إِنَّ الْأَبْرارَ لَفي نَعيمٍ (13) وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفي جَحيمٍ (14)
[51] بررسي نقش اهل بيت در قرآن صص 316-322
[52] آشنايي با قرآن ج 6 ص 91 و 92
منابع
[1] تفسير سوره واقعه،محمد علي انصاري
[2] التحقيق في كلمات القرآن الكريم، علامه مصطفوي ،ج6
[3] كتاب العين ،خليل بن احمد فراهيدي،ج 6
[4] المفردات في غريب القرآن، حسين بن محمد راغب اصفهانى،
[5] مجمع البحرين ،فخر الدين طريحي،ج 6
[6] قاموس قرآن،سيد علي اكبر قرشي،ج 4
[7] بررسي نقش اهل بيت در قرآن ،دكتر ولي الله نقي پور فر
[8] آشنايي با قرآن ،شهيد مطهري،ج 6
[9] ترجمه تفسير الميزان،سيد محمد باقر موسوي همداني ج 17 و 19
[10]سوره هل اتي مائده رحماني ،دكتر ابوالفضل بهرام پور،
[11] مفاهيم القرآن،آية الله جعفرسبحاني ج 8
[12] الفرقان نين اولياء الرحمن و اولياء الشيطان،ابن تيميه،
[13] تحفة الفتي في تفسير سورة هل اتي، غياث الدين منصور دشتكي شيرازي،
[14] نسم هدايت ،ابراهيم ابراهيمي،
[15] تفسير موضوعي قرآن ، آية الله جوادي آملي،ج 4و5